سفر

دقیقا یادم نیست ترم چند بودیم  2 یا 3 فقط اینو یادمه که استاد مومنی استاد مبادی العربیه بود. نسرین که عمه شون فوت کرده بود رفت شهرشون برای مراسم یه هفته غیبت داشت بعد از یه هفته که برگشت سر کلاس عربی بودیم استاد موقع حضور و غیاب اول کلاس فوت عمه ی نسرین و رو به نسرین تسلیت گفت بعد شروع کرد خاطرات دانشجویی خودش رو تعریف کردن!

گفت که خیلی سخته دانشجوی راه دور باشی بعد یکی از عزیزانت فوت کنه

بعد تعریف کرد که دانشجو که بوده خاله اش رو که خیلی دوست داشته فوت میکنه و استاد نمیتونه خودشو برسونه مراسم ختم بعد اشک حلقه زده  تو چشای استاد و بغض کرد و گفت برای شادی روح عمه ی خانم نسرین فاتحه بدین مام فاتحه رو دادیم و یکی از بچه ها که خیلی عزیزه و دوسش دارم برگشت گفت بچه ها برای سلامتی روح خاله ی استاد هم  فاتحه بدین!!!!

یعنی همه ی بچه ها و استاد به زور جلوی خندمون رو گرفتیم و فاتحه رو فرستادیم

خلاصه جلسه غافلگیری اموات بود!هی تند تند فاتحه میفرستادیم!روح خودمونم شاد شد!

____________________________________

خانوم سوتی دلم برات (.)اینقدر شده !دیشب فیلم مشهدمون رو نگاه میکردم که تو قطار نمک میریختی!!!!

بوووس بوووس

/ 1 نظر / 19 بازدید
shayan

سلام وب قشنگی داری ممنون میشم اگه به وب منم سر بزنی ممنون[نیشخند]